داستان ثروت کوروش کبیر
زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت میبخشی؟
کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود. کورش رو به کزروس کرد و گفت:
ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهرهاند مثل این میماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 12:28 توسط علی حسینی ده آبادی
|
علی حسینی ده آبادی هستم متولد 1347 و محل زندگی ام میبد می باشد.در سال 1366 از دبیرستان طالقانی میبد دیپلم گرفتم و همان سال در دانشکده پرستاری گلشهر بندرعباس در رشته تکنسین اتاق عمل مشغول تحصیل شدم و در بهمن 1368 فارغ التحصیل شدم. در سال 1369 در بیمارستان 578 اهواز خدمت سربازی را شروع و در شهریور 1371 خدمتم تمام شد. در سال 1374 در رشته کارشناس پرستاری از دانشگاه شهید صدوقی یزد فارغ التحصیل شدم. و هم اکنون در بیمارستان امام جعفرصادق(ع) شهرستان میبد با 21 سال سابقه کاری مشغول خدمتم. از دوستانی که تحت هر عنوان بنده را می شناسند تقاضا دارم ضمن معرفی خود از خاطرات خود بنویسند. متشکرم